السيد الطباطبائي

449

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

اما دلالت اشعار : ظاهراً مرحوم علامه طباطبائى به متن اين اشعار توجه لازم را نكرده و گمان كرده است كه « لم يزل » يعنى خداوند از ازل مورد حمد بوده و جود و سخاوت مى كرده . پس هميشه مخلوقى وجود داشته كه خداوند بر او جود و سخاء كند . ليكن عرب ها ، اين تعبير را دربار موجودات غير ازلى به كار مى برند ؛ مثلًا مى گويند : « لم يزل زيدٌ سخيّا » : زيد هميشه سخى بوده است . و اين تعبير هيچ ارتباطى با ازلى و ازليّت خداوند ندارد تا مخلوق كه مورد جود و سخاى او است نيز ازلى باشد . و شايد در بيت پنجم « معارج » را به معنى ديگرش ، يعنى نردبان ها ، ابزارهاى بالابر ، گرفته ، كه در اين شعر ، جائى ندارد . و يا آن را با پيش زمينه ذهنى به معنى « آن بالا بالاها » گرفته كه از زبان عوام گاهى شنيده مىشود ، اما در لغت چنين معنائى براى اين لفظ وجود ندارد . و به فرض قبول اين معنى ، چه رابطه اى ميان آن با ازلى بودن رُتبى مخلوق ، هست ؟ به هر صورت ، هر چه در متن اشعار ، دقت شود به همان مقدار ، عدم ارتباط فرمايش ايشان با اشعار ، بيش تر روشن مىشود . يك احتمال ديگر هست كه گمان نمى كنم منظور مرحوم طباطبائى ، باشد و آن عبارت است از بينش و اعتقاد صوفيان كه خدا را به دريا تشبيه مى كنند و مخلوقات را به امواج آن . و چون در اين اشعار « موج قدرته » آمده و قدرت خدا عين ذاتش است پس چنين نتيجه گرفته مىشود كه : خداى ازلى از ازل ( نعوذ بالله ) موّاج بوده و هميشه مخلوق داشته و هرگز بدون مخلوق نبوده است . ليكن بديهى است كه جمله مذكور يك بيان استعارى است و از اين گونه استعاره ها در قرآن و حديث ، زياد داريم كه اول آن ها « اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » * و دوم شان « بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ » ، است و . . .